ریحانه جونریحانه جون، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه سن داره

ریحانه جون reihanehjoon

ماجراجویی های ریحانه جون

1390/12/6 17:31
نویسنده : ریحانه جون
1,528 بازدید
اشتراک گذاری

مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها همیشه می گن :" چهار چشمی مواظب بچه باشین"

دیروز داشتم با تلفن صحبت می کردم که وقتی وارد آشپزخونه شدم دیدم شیر سماور بازه و تو هم صندلیتو گذاشتی و کنارش وایسادی..!!! سریع شیر سماور و بستم و سرت یه داد کوچولو کشیدم ...ولی چه فایده نصف آب سماور خالی شده بود روی کابینت و از اونجا هم به کف آشپزخونه و از اونجا هم به موکت آشپزخونه....!!!!!!!!!

حالا شانس آوردیم که سماور خاموش بود و آبش سرد... و چون میدونستم سماور خاموشه زیاد نترسیدم...

ولی اگه یه بار اشتباهی بری طرف سماور داغ من چی کار کنم؟؟؟

خلاصه به خیر گذشت مامان جون...

                                                

خدایا همه بچه های کوچولو رو در پناه خودت حفظ کن و به ما توانایی حفظ این امانت رو بده...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

الهه
6 اسفند 90 22:14
اي شيطون ميخواستي واسه كي چاي ببري؟تو همينجوريشم واسه همه عزيز هستي خانوم كوچولووووو
مامان مهراد
6 اسفند 90 22:22
سلام شما تیتر وبلاگتون زدین ورود پسرها و پسردارها ممنوع . حالا ما اومدیم بهتون سرزدیم .شما هم لینک شدید
مامان ریحانا
7 اسفند 90 1:14
سلام
ای وای تو رو خدا موظب باشید


سرگذشت انار رو فهمیدید که چی شد


حتما..دقیقا نمیدونم سرگذشت انار کوچولو چی شد؟...
ilijoon
7 اسفند 90 21:14
ريحانه جون من كه ميدونم ميخواستي مامانت زودتر موكتهاي آشپزخونه رو بشوره براي همين آبشون گرفتي خيس بخوره هي كيه قدر بدونه
مامان ریحانا
9 اسفند 90 2:14
سلام
عزیزم انار جون آب سماور روش سرازیر شد و .... به آسمونا رفت
درست چند روز قبل از تولد 2 سالگیش




خیلی ناراحت شدیم.. حتما مواظبیم
مامان نازنین
13 اسفند 90 17:33
اخ اخ بلا به دور چند وقت پیشا یادم که میاد غصم میاد مامان داشت تو اینترنت میچرخید نازنین زد 2 تا استکان کوچیک و شکست بی صدا چه روز بدی بود چیزی نشد اما مامان خیلی ترسید اون روز ا خودم گفتم خدا پشت و پناه همه بجه هاست بدترین خاطره تلخم از اتفاقات بده خدارو شکر خدا هست خدا هست