ریحانه جون reihanehjoon

ریحانه جون reihanehjoon

ورود پسرها و پسر دارها ممنوع

یه خبر مهم...

یه اتفاق مهمی تو زندگی من افتاد...!!!!!!!!!!!

از 20 فروردین من می روم مدرسه.... یعنی می روم مهد قرآن... یه احساس خاصی داشتم... خیلی خوشحال بودم.... حس میکنم که بزرگتر شدم....

دوستای خوبی پیدا کردم....

مامانم تمام لوازمم رو آماده کرد و تحویل خانم مدیر داد.... من هم هر روز میرم و حرف خانم معلمم رو گوش میدم... چیزای خوبی یاد گرفتم.... خیلی دوست دارم مدرسه رو....

نوشته شده در يکشنبه 24 فروردين 1393ساعت 22:08 توسط ریحانه جون |

سال نو مبارک

امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشین... سالی پر از سلامتی....

 

 

نوشته شده در جمعه 8 فروردين 1393ساعت 20:53 توسط ریحانه جون |

این روزها به شوق سفر مشهد بودیم... دلمون خیلی برای زیارت امام رضا تنگ شده بود... آخه خیلی وقت بود که نرفته بودیم... برای همه دوستانی که ملتمس دعا هستند دعا میکنیم.. همان طور که خودمان نیازمند دعاهای شما عزیزان هستیم... ان شاالله عکس های سفرمون رو پس از بازگشت براتون میذاریم...انقدر ذوق زده ایم که از دیروز وسایل سفر را آماده کردیم.... ان شاالله قسمت همه بشه تا برن...

 

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان 1392ساعت 19:32 توسط ریحانه جون |
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان 1392ساعت 12:24 توسط ریحانه جون |

فکر میکنین که این عکس متعلق به کیه؟

 

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 20 مهر 1392ساعت 20:16 توسط ریحانه جون |

 

اینجا اتاق منه .. که با کمک مامان تزیین کردیم...

اتاق ریحانه جون

ادامه مطلب یادتون نره

 

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 15 مهر 1392ساعت 13:22 توسط ریحانه جون |

ولادت حضرت معصومه و روز دختر مبارک...

به همه دوستای خوبم این روز قشنگ را تبریک میگم...

 

روز دختر

دوستای خوبم: سارا جون ,ریحانه جون, الیسا وروجک, یاسمن جون, الیسا جون, آوا جون, باران جون, پارمیس جون, آیلین جون ,الینا گلی, بهار جون, ژاله جون, آنیا جون,شیدا جون , ستاره جون, مریم جون....و تمام دوستای خوبم... روزتون مبارک

نوشته شده در شنبه 16 شهريور 1392ساعت 16:03 توسط ریحانه جون |

سلام دوستان خوبم... از اینکه پیغام دادین که منتظر عکسام هستین ممنونم... فعلا یه مشکلی تو فرستادن عکس ها پیش اومده... امیدوارم به زودی بتونم درستشون کنم....

این روزها که تابستون داره تموم میشه؛ من منتظرم تا مامان من رو در یه مهد کودک ثبت نام کنه... آخه خیلی دلم می خواد تا دوستای جدید پیدا کنم و با اون ها بازی کنم....... مامان هنوز تصمیم نگرفته تا من رو کجا ثبت نام کنه....

 

                                                                                

نوشته شده در چهارشنبه 13 شهريور 1392ساعت 1:34 توسط ریحانه جون |

سلام... خیلی وقته که نیومده بودم.... چند روزی بود که رفته بودیم سفر... برای دیدن سارا کوچولو.... حالا دیگه بزرگ شده.... به زودی عکساش رو براتون میذارم.....

نوشته شده در يکشنبه 3 شهريور 1392ساعت 16:14 توسط ریحانه جون |

عید فطر

سلام... عید همه شما دوستان خوبم مبارک... عبادت هاتون هم قبول... امسال من هم مثل خیلی از بچه ها روزه کله گنجشکی گرفتم...!!!! البته با خوردن صبحانه و ناهار و افطار..!!!

می خواستم از همه دوستان خوبم که در جشنواره نی نی شکمو به من رای دادند تشکر کنم... امیدوارم در این روز عید؛ از خدای مهربون عیدی خوبی بگیرند....

نوشته شده در شنبه 19 مرداد 1392ساعت 1:29 توسط ریحانه جون |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد